![]() |
![]() |
|
| به تو تعبیر می شود |
|
سلام *نشسته ام به تماشای بدبیاری هام دارم به تنها دلیل دوست نبودن سابیر هاکا با خدا فکر میکنم.دلیل خوبی میتونه باشه...دست دوست عزیزم سابیر رو میبوسم که دردهای مشترکمونو دوباره بهم یادآوری کرد. دو شبه که داریم درد و دل میکنیم.غمهامو آورده بودم برای سابیر ولی مثل اینکه باید بادستی پُر تر برگردم پادگان. *غروب سرد و نفس گیر پادگان به درک وقتی تو خیابون داری قدم میزنی و به سیگارت پک میزنی و احساس میکنی که آزاد نیستی دلت میخواد طوری منفجر بشی که اثرات مخربت روی هیروشیما رو کم کنه...حالا اگه از همین چیزای پیش پا افتاده هم منعت کنن و به جاش لباس نظامی تنت کنن و چپ و راست بهت دستور بدن...مطمئنم حس خوشایندی نمیتونه باشه الان باید پادگان باشم ولی سه روزه که اصلن حال و حوصله ی دستور شنیدن و ندارم،آلودگی و ترافیک طهران به اونجا ترجیح میدم از دوستایی که تو این مدت به یادم بودند ممنونم و یک چهارپاره که چنگی به دل نمیزنه. ..................... اسفل السافلین که خواهی رفت ماندنت را ببر!برای خودت ماندنت مال مردهای لجن که کمین کرده اند دوروبرت مطمئنم که بعد رفتن من مردکی هست مالکت باشد تا که شبهات را رقم بزند همسر نو مبارکت باشد! بعد تو حال من نه خوب و نه بد... بعد تو حال هم نخواهم کرد من علف نیستم که هرزه شوم به زنی سر؟نه خم نخواهم کرد توی جغرافیای سینه ی من رگ به رگ درد،رگ به رگ گریه خواب و بیدار پاکت سیگار خواب و بیدار مثل سگ گریه زخم و درد و خیانت و دوری هرچه که هست خورده ام از تو به تو هم پشت پا زدن سخت است تو که رودست خورده ام از تو با نگاهی که رد شدی ازمن چشمهای تو پا به ماهم کرد تا بفهمی که عشق یعنی چه با خودم ازدواج خواهم کرد ..................... در ضمن: به جز این نکته که حافظ زتو ناخشنود است در سراپای وجودت هنری نیست که نیست!
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1391ساعت 3:10 توسط بهزاد خدمت لو |
|
|
تقديم به خودم:
وقتي كه دلت* را به دلش* بند زدى هر چند نميخواستى هرچند، زدى اى شاعر روسياه قرن حاضر! بگذار كه راحتت كنم گند زدى *در بعضى نسخه هاى قديمى لب آمده است تقديم به تو: از اسم و شناسنامه ام مى ترسم از اول و از ادامه ام مى ترسم در قصه ى من اگر تو تهمينه شوى* از آخر شاهنامه ام مى ترسم *در بعضى نسخ خطى فعل شوى معكوس آمده است(نشوى) ************** 1.از همه دوستاني كه هنوز فرصت نكردم به كامنتاشون جواب بدم معذرت ميخوام. 2.نميدونم سرم شلوغه يا دلم... 3.چن روزى نيستم شايد هم چن ماه! 4. ... ........................................................ به کدام هستی دل بسته ای ؟ آن که در آفتاب می بالد؟ یا آن که در سایه درونت می پوسد؟ گلویت را می دری تا از آوازت رازی بسازی و همچنان هزار گهواره ی خالی را تکان بدهی می دانم که عشق گزارش نیست اما تا نفهمم در اختیارم نیستی و تا در اختیارم نباشی به تمامی دوستت نخواهم داشت مگذار خاموشی و فراموشی قوافی مرده ی شعرم باشند "مولانا منزوى" |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و نهم آذر 1390ساعت 11:35 توسط بهزاد خدمت لو |
|
|
به چشم های نگران سارا که از هر عابری سراغ مادرش را میگرفت... تاول زده ست غنچه ی لبهای کوچک ات قدری بخند با لب زیبای کوچک ات سارا چه قدر غم به نگاهت نشسته است کوچکتر از خودت شده دنیای کوچک ات هی تازیانه می خوری از دست های باد کابوس حمله کرده به رویای کوچک ات دارند ذره ذره تو را آب میکنند این بغض های نارس دریای کوچک ات دیروز را که مثل پدر دربه در شدی شاید خوشی رسید به فردای کوچک ات
**** سارای من شبیه رقیه پر از غم است آقا!قسم به گریه ی زهرای کوچک ات... . وبلاگ دوست و استاد عزیزم مصدق آقاجانلو به روز است. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نوزدهم مهر 1390ساعت 3:21 توسط بهزاد خدمت لو |
|
|
*خیلی آشفته م...دوس دارم بد مستی کنم... **اینروزا اگه دو نفرو کم داشتم میترکیدم،از مصدق عزیز و محمد اشتری گل،(برادرای تنی م) بابت دستهاشون بی نهایت ممنونم ***به تو هم که دیگه نمیدونم چی بگم... ****راستی غزلی که میذارم خیلی آشفته و پراکنده س و میدونم که خیلی ضعیفه ولی خیلی برام عزیزه،خرده نگیرید
غزل12 شاعری دید تورا با هیجان عاشق شد غم نان داشت ولی بی غم نان عاشق شد شعرمن بوم نگاه تو شدو بعد از آن_ دید چشمان تورا <<فرشچیان>> عاشق شد زنده رود عطر قدمهای <<تو>> را جاری کرد- و به شهر آمدی و نصف جهان عاشق شد همه در مخمصه ی جنگ جهانی بودند تا تو از راه رسیدی و جهان عاشق شد آرش اندیشه ی خون خواهی چشمت را داشت تیر پی برد به این راز و کمان عاشق شد ............ او هم از رفتن اینبار تو ناراضی بود تا که پیراهن آبی... چمدان عاشق شد . در ضمن: نرنجم که با دیگری خو کنی تو با من چه کردی که با او کنی صائب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوم شهریور 1390ساعت 18:39 توسط بهزاد خدمت لو |
|
|
بگذاريد و بگذريد ، ببينيد و دل مبنديد ، چشم بيندازيد و دل مبازيد،
كه دير يا زود بايد گذاشت و گذشت... امام على (ع) غزل11 نگاه كن كه دلم باز زيرو رو بشود بخند تاكه لبت غنچه ي هلو بشود تفالي به لب تلخ من بزن شايد كه در زلالى لبهات شست و شو بشود بپوش صورت بى بىِّ قصه را نكند دوباره دست دل تو برام رو بشود هراس دارم از اين كه نباشى وآخر مسير گونه ي من چشمه چشمه جو بشود بخوان همين غزل عاشقانه را بامن بخوان كه بر سر اين شعر هاى و هو بشود .......... هنوز مثل گذشته درآخر غزلم كسي نشسته كه تا با تو روبه رو بشود. ................ راستى: چه جای رنجش اگر از ازل قرار این بود که سهم رنج جهان را به عاشقان بدهند |
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم تیر 1390ساعت 16:8 توسط بهزاد خدمت لو |
|
|
دو رباعی در هوای چشمانش... مجموعه ای از شعر و غزل،چشمانش آمیخته با زهر و عسل،چشمانش هر بار نگاه می کند می سوزم یک داغ سیاه مشتعل،چشمانش ******* از کاشی اصفهان ظریف است تنت از شرم تو آب می شود پیرهنت دیریست که آتشکده ها می سوزند در حسرت یک دقیقه عریان شدنت ******* و اما غزل10 تا باد به ساحل ببرد روسری ات را در عرشه به رقص آر تن بندری ات را از شیوه ی همسایگی ات خیر ندیدیم البته خدا خیر دهد دلبری ات را یک روز دعا کن برسد تا که ببینم بر دختر آینده ی من مادری ات را بازیگر نقش اول سریال جنونم رخصت بده بازی بکنم همسری ات را ............... برای کسی که این بار می خواندم... |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هفتم خرداد 1390ساعت 14:34 توسط بهزاد خدمت لو |
|
|
*به اطلاع عموم دوستان ودشمنان میرساند بیستمین سالگرد جوان ناکام بهزاد خدمتلو مورخ1390/2/12 از ساعت 3عصر تا5عصر در مزار استاد منزوی برگزار شد.
*ببخشید که دیر به روز شدم قرار بود دوازدهم به روز شم که ... *جاتون خالی دوازدهم سرخاک استاد خیلی چسپید درضمن تشکر میکنم از بچه هایی که اومده بودن(استاد مصدق،محمد استجلو،محمد اشتری،رضا اسمخانی،احسان معبودی،سید ضیا موسوی،محمد و....) *جا داره از بچه های انجمن ادبی ترنج اصفهان هم تشکر کنم 2-3روزی با آقا مصدق مهمونشون بودیم که واقعا سنگ تموم گذاشتن مخصوصا(رضا محمدی عزیز،احسان عزیز و منصور نازنین) و اما شعر نقیضه ای بر شعر نقاض نازنین ناصر فیض. .............. یک شبی هم شده با اهل هنر خوابیدن مثل آن شاعر معروف معاصر باید از لج ماه شبی پیش قمر خوابیدن زیر بار کلک و زور کمر خم کردن از بد حادثه در کوه و کمر خوابیدن مرد منزل نشود مرد سفر پس باید در سفر یکسره با اهل هنر خوابیدن مهره های کمرت درد اگر هم دارد بر حذر باش دراینجا ز دمر خوابیدن گر پدر هم بشوی لذت دیگر دارد شوق مادر شدن و نزد پدر خوابیدن با (عسل)مثل دو زنبور عسل در کندو با (سحر)مثل خروسان سحر خوابیدن از نظر بازی این قوم نظر باز بترس! خوشتر آن است که با تنگ نظر خوبیدن*1 بهتر از آدم در سایه نا مردان است گوشخر* بودن و در سایه خر خوابیدن ................. *1-کلمه نظر در این بیت هیچ ارتباطی به شخصی حقوقی یا حقیقی به نام نظر ندارد *در زمان حال به این حیوان زیبا خرگوش میگویند. .................................................................................. و چند رباعی در هوای اصفهان... لرزید دلم شبیه بیدم کردی سیگاری و بنگ و اهل دودم کردی هر شب به هوای بوسه ای در باران تا کوچه کشاندی و شهیدم کردی *********** در لحظه دیدار تو آرام شدم درگیر فضای شعر و ایهام شدم مغرورترین ببر شمالی بودم با دیدن چشمهای تو رام شدم ********** وقتی که به چشمهای من زل می زد بر وسوسه ام رنگ تغزل می زد با بازی خوب غنچه لبهایش انگار به روی گونه ام گل می زد *********** در ضمن از چشم تو یک عمر غزل خواهم گفت... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1390ساعت 19:44 توسط بهزاد خدمت لو |
|
|
سلام و ... به قول بچه ها کم کم وقت شوهر کردنمه 89 هم داره غزلشو می خونه مثل همه این سالهایی که تو این ۲۰سال گذشت با این تفاوت که اینبار باید تو قزوین برگ بیستم دفتر زندگیمو رقم بزنم...البته باید ورق بزنم قسم به صاحب قلم که غیر غم رقم نزد و یا زد و برای من رقم به غیر غم نزد منزوی این بیستمین باریه که باید من قربانی قتل های زنجیره ای تو بشم... چه تکرار شیرینی... قربانی قتل های زنجیره ای است این دل که اسیر زلف آشفته توست البته باکی نیست به قول مصدق آقا جانلو :من اگر امروز گریه نکنم فردا تاریخ به ریشم خواهد خندید... *الآن بیشتر از همه چیز منتظر مرگ بیست سالگیمم *دیروز آقا مصدق مهمون محفل ادبی عبیدقزوین بود حضور ایشون تو این جمع حضار رو به یاد استاد منزوی انداخت و اکثر شعرا من جمله:آقای مردانی،سید جلال حسینی،آقای صبحانی و... غزل های تقدیمیشونو به استاد منزوی رو قرائت کردند و اشعار زیبای مصدق رو به غزل های منزوی تشبیه کردند *راستی تولد غزل نزدیکه... .........................................................................................................................................
1-اگر تمام مردم شهر پنجره هاشان را باز بگذارند شاید هوای خانه ما گرمتر شود... 2-در باز شد شاید صدای پای کسی را شنیده است...! 3-فروردین در راه است اسفند دود میکنم . . . چند فروردین گذشت و من هنوز در چهار راهی شلوغ اسفند دود می کنم و اماغزل غزل9 با شعرهای تازه مرا منگ منگ کن من را دوباره مشتری دنگ و فنگ کن تکراری است عشق پلنگانه ام به ماه اینبار ماه را تو اسیر پلنگ کن آرامش کزایی این شهر لعنتی را با سکوت عرصه میدان جنگ کن دیا بدون خنده ات اصلا قشنگ نیست یکبار هم بخند و جهان را قشنگ کن با اخمهات کشتی و با خنده زنده کن این عشق را شبیه به الا کلنگ کن سردار های ایل مغول عاشقت شدند تیمورهای دوروبرت را ملنگ کن! ............. شعری بخوان به حال خودت شعر نیمه جان . . شاعر! تمام قافیه ها را جفنگ کن...! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه شانزدهم اسفند 1389ساعت 15:35 توسط بهزاد خدمت لو |
|
|
مادرم میگفت
عاشقی یک شب است و پشیمانی هزار شب هزار شب است پشیمانم که چرا یک شب عاشقی نکرده ام ....
با سرافکندگی تقدیم به امام مهربانیها... با احترامات فائقه از سید *مهدی موسوی* غزل۸ کم مانده در هوای تو پر در بیاورم از گنبد طلای تو سر در بیاورم آقا نوشته اند برای زیارتت باید مجوز از خود مادر بیاورم دل دادگی کم است شما امر کن فقط نذر قدوم سبز شما سر بیاورم گنبد...ضریح...نذر و قراری که داشتیم باید هزار جفت کبوتر بیاورم ......... الاستغاثه بک یا ثامن الحجج حاجت به چند صورت دیگر بیاورم؟
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هفتم آبان 1389ساعت 20:27 توسط بهزاد خدمت لو |
|
|
بگذار دستم راز دستت را بداند بي هيچ پروايي كه دست عشق با ماست (حسين منزوي) غزل5 و خدا خواست كه من يكسره عاشق باشم تا ابد مستحق جور خلايق باشم شايد اين گونه رقم خورده كه من از اول درد كش باشم و با درد مطابق باشم قرن ما دشمن بى چون وچراى عشق است حكم مرگ است كه با عشق موافق باشم عقل ويرانگر عشق است مخالف با ماست پس نخواهيد كه پا بسته منطق باشم لحظه اى شك نه گنا هست نكن ميسوزى اين چه حرفى ست كه من با تو منافق باشم نه مسلمان نه بر هما نه يهودى نه مسيح.... من قرار است فقط يكسره عاشق باشم |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و دوم مرداد 1389ساعت 15:55 توسط بهزاد خدمت لو |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| پیوندهای روزانه |
|
مصدق آقاجانلو دفتر شعر جوان بانک فراخوان های ادبی2 بانک فراخوان های ادبی1 آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
فروردین 1391 آذر 1390 مهر 1390 شهریور 1390 تیر 1390 خرداد 1390 اردیبهشت 1390 اسفند 1389 آبان 1389 مرداد 1389 تیر 1389 خرداد 1389 |
|
RSS
|